فوتبال و هنر
فرهنگ و هنر — توسط yousefi درتاریخ تیر ۲۱, ۱۳۸۹ درزمان ۱۱:۱۴ ب.ظ
Email This Post
فوتبال و هنر
علی امینی نجفی
منتقد هنری
در گذشته امری مسلم بود که فوتبال و هنر هیچ میانهای با هم ندارند. همه عقیده داشتند هر جا که ورزش وارد شود، دیگر برای اندیشه و تجلی ظریف آن یعنی هنر، جایی باقی نمیماند.
دوری روشنفکران و هنرمندان از ورزش به اعتقادی دیرین، جدایی جسم و جان، بر میگردد، که تناوری و توانایی بدنی را با رشد معنوی انسان در تضاد میبیند، هرچند گاه اندرز میدهد که: “تن سالم در بدن سالم است” و “زنیرو بود مرد را راستی”.
فوتبال از آغاز ورزش لایههای پایین جامعه بود که با علم و معرفت کمتر سروکار دارند. امروز در پیرامون این ورزش خردهفرهنگی شگرف شکل گرفته که به تمام ارکان و نسوج جامعه رخنه کرده است. اومبرتو اکو، نویسنده و فیلسوف ایتالیایی به همین وجه فراگیر از فوتبال نظر دارد وقتی میگوید: «فوتبال از رایجترین خرافات مذهبی دنیای ماست. امروزه فوتبال افیون واقعی تودههاست.»
اما اکو و همفکراناش هرقدر هم که با فوتبال دشمن باشند، بیتردید دستکم سالی یک بار، موقع جام جهانی “جوگیر” میشوند و پای صفحه تلویزیون مینشینند.
سوغات کریستوف کولومبوس
بازی فوتبال به این شکلی که امروز رواج دارد، ساخت انگلستان است، یا آن گونه که خورخه لوئیس بورخس، نویسنده نامی آرژانتین با نفرت گفته است: “فوتبال بزرگترین جنایت انگلستان است”.
اما سابقه فوتبال قدیمیتر است. “توپبازی” یکی از تحفههایی بود که کریستف کلمب (کریستوف کولومبوس) به همراه خود از آمریکای مرکزی به اسپانیا آورد. در تاریخ آمده است که کاشف بزرگ همراه خود چند سرخپوست آورده بود که در طول مسیر طولانی از بندر جنوب تا پایتخت اسپانیا، با توپهایی از جنس کائوچو بازی میکردند.
برای سرخپوستان آن بازی جنبه آیینی داشت و با رسوم و اعتقادات خاصی همراه بود. اما در اروپا به صورت ورزشی خالص در آمد، در طول سالها تکامل یافت، قالب و مقررات خود را پیدا کرد.
نویسندگان و فوتبال
امروزه کمتر کسی است که میان هنر و فوتبال تناقضی اساسی احساس کند. نویسندگانی بودهاند مانند فرانتس کافکا و ولادیمیر ناباکوف که این ورزش را دوست داشتند.
برخی مانند آلبرکامو، نه تنها این ورزش را دوست داشتند، بلکه در آن درس اتحاد و همبستگی میدیدند. در دنیایی که بیگانگی و تنهایی روح را در چنگ گرفته است، فوتبال به روحیه همیاری و مودت یاری میرساند. کامو که از کودکی شیفته فوتبال بود، گفته است: “هرآنچه در زمینه وظیفهشناسی و اخلاق جمعی یاد گرفتهام، مدیون فوتبال هستم.”
میگویند که ژان پل سارتر هم فوتبال را دوست داشت، اما مسابقات را در تلویزیون مخفیانه تماشا میکرد، شاید نگران بود که مبادا با رقیب فلسفی خود وجه مشترکی پیدا کند!
نمونه دیگر در میان هنرمندان مدرن پیر پائولو پازولینی است. چند عکس از این شاعر و سینماگر بزرگ شهرت فراوان دارد: دبیر ادبیات را میبینیم که با لباس کامل، فکل و کراوات، کنار مشتی پسربچه در محلههای حومه رم توپ “شوت” میکند.
امروزه “ادبیات فوتبال” عرصهای بسیار گسترده است با صدها مجله و کتاب، اما فوتبال به عنوان مضمون یا سوژه ادبی کمتر از سوی نویسندگان مورد توجه قرار گرفته است. در “ادبیات جدی” میتوان آثاری انگشتشمار پیدا کرد، مثلا داستان پتر هاندکه، نویسنده اتریشی به نام “ترس دروازهبان از ضربه پنالتی” که در سال ۱۹۷۰ منتشر شد.
زیباییشناسی فوتبال؟!
امروزه نه تنها ادبیات بازی فوتبال را، دستکم به عنوان یک پدیده اجتماعی فراگیر در زندگی مدرن به رسمیت شناخته است، بلکه خود فوتبال نیز در عرصه ذوق و قریحه ادعاهایی طرح میکند.
نویسندگانی که به فوتبال عشق میورزند، گاه بر همانندیهای ادبیات و فوتبال انگشت میگذارند: به گمان آنها فوتبال بازی ماهرانه با توپ است، به همان نحو که ادبیات را میتوان بازی هنرمندانه با کلمات دانست.
برخی فوتبال را نوعی زبان میخوانند و تا آنجا پیش میروند که برای آن نظام نشانهای یا کدهای ارتباطی در نظر میگیرند. گفته میشود که در عرصه زبان ما کلمات را به طرف هم “پاس” میدهیم، یا در برابر “حمله” رقیب از دروازۀ خود “دفاع” میکنیم. در زمین فوتبال هم گونهای گفتوگو جریان دارد و بازیگران با نشانهها و نمادهای قراردادی با هم رابطه برقرار میکنند.
امروزه طرفداران سینهچاک این ورزش حتی از “زیباییشناسی فوتبال” سخن میگویند. به نظر آنها ما در زمین فوتبال شاهد یک رخداد هنری هستیم. یک مسابقه خوب را میتوان مانند یک اثر هنری در نظر گرفت: نمایشی پرهیجان، که مثل یک جلسه فیلم یا تئاتر، حد اقل در ۹۰ دقیقه ارائه میشود.
گروهی با ستایش از جلوههای بصری فوتبال، از باله فوتبال سخن میگویند و از بازیگران به عنوان رقصنده نام میبرند.
برخی دوست دارند میدان فوتبال را به یک تابلو تشبیه کنند. یک تابلوی بزرگ با زمینه سبزرنگ که روی زمین چمنی به وسعت نزدیک ۸۰۰ متر مربع “نقاشی” میشود.
گفته میشود که وقتی یک مسابقه به اندازه کافی جذاب و پرهیجان نیست، در “میزانسن” آن چیزی معیوب است، یا در کمپوزیسیون آن تعادل و هماهنگی لازم دیده نمیشود! این حرفها البته اندکی اغراقآمیز است.
فوتبال و سینما
سینمای جهان، به ویژه از اوایل دهه ۱۹۷۰ به این سو، به فوتبال و جوانب اجتماعی و عاطفی آن توجه بیشتری نشان داده و دهها فیلم درباره آن تولید کرده است.
فوتبال، درست مثل سینما، ستارههای خود را دارد. دهها فیلم درباره ستارگان فوتبال ساخته شده است. یکی از آخرین نمونهها فیلمی است که امیر کوستوریتسا فیلمساز کروات درباره مارادونا، ستاره معروف فوتبال آرژانتین ساخته است.
در فیلم “در جستجوی اریک” (۲۰۰۹) ساخته کن لوچ، فیلمساز بریتانیایی، اریک کانتونا، فوتبالیست معروف فرانسوی که در تیم “منچستر یونایتد” بازی میکرد، الگوی زندگی یک کارمند ساده پست میشود و او را در بیرون آمدن از فلاکت و تیرهروزی یاری میدهد. در این فیلم قهرمان سینمایی و پهلوان ورزشی یگانه میشوند.
در سینمای ایران نیز فوتبال در مواردی معدود اما برجسته حضور داشته است. یکی از نمونههای جالب فیلم مسافر (محصول ۱۳۵۳) است به کارگردانی عباس کیارستمی. این فیلم کوتاه روایتی مؤثر و دلنشین از بدبیاری پسرکی شهرستانی است که جز فوتبال عشق و سودایی در سر ندارد.
یکی از آخرین نمونهها در سینمای ایران فیلم “آفساید” (محصول ۱۳۸۴) ساخته جعفر پناهی است. مضمون محوری فیلم افشای تبعیضهایی است که بر زن ایرانی روا داشته میشود، در تمام عرصهها از جمله در عرصه ورزش. در فیلم خود مسابقه فوتبال دیده نمیشود، اما گرمای آن بر چهره آدمها محسوس است، که آنها را به رغم تفاوتها و اختلافها، پیوند میدهد و یگانه میسازد.
این صفحه را برای دیگران بفرستید
چاپ مطلب
منبع خبر
سایت بی بی سی
Email This Post
لیبلها : news, فوتبال، هنر, فارسی, فرهنگ و هنر, ورزش
Tweet This
Digg This
Save to delicious
Stumble it
RSS Feed
ساخت تبلیغات تلویزیونی و فیلمهای صنعتی








